باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

روز شماری

سلام عزیز دل مامانی د و ست دارم تا بینهایت خیلی وقته نیومدم به وبلاگت ، نه اینکه وقت نداشتم ولی می خواستم دست پر بیام . نفسم ماه قبل که نیومدی  پیشمون ،  وقتی من و بابایی رفتیم زیارت امام رضا ازش طلب کردیم پیش خدا واسطه بشه بیای پیشمون ، حالا این ماه داریم لحظه شماری می کنیم و شمارش معکوس رو شروع کردیم تا بدونیم خدا مارو قابل دونسته که امانتش رو به ما بده. عزیزم بدون مامان و بابا شب روز به یادت هستن و بهت فکر می کنن و دعا می کنن سالم و سلامت بیای تو آغوشمون، جیگرکم از مشهد چندتا سوغات خوشمل هم برات آوردیم که نگی به یادت نبودیم راستی خاله مریم هم از دبی زحمت کشید و برات شامپو آورده که حسابی دستش درد نکنه.(مرسی خاله...
27 شهريور 1391

انتظار شیرین

سلامی به وسعت تمام آسمانها و درودی به فزونی تعداد ستارگان آغاز می کنیم کلام را با نام حق که مهربان مهربانان ست. و تو که چو مرواریدی در صدف خود آرمیده ای. سلام عزیز دل مامان و بابا ، خوبی ؟ نمی دونم الان در چه مرحله ای از وجودیتت هستی ، وارد صدف زندگیت شدی یا هنوز پیش خدایی. عزیزم هر جا که هستی فقط سالم و سلامت باشی و اینو بدون که همیشه در قلب و ذهن ما حضور داری. نفسکم من وبابایی فردا داریم میریم پابوس امام رضا ، امیدوارم تو هم تو این سفر همراه ما باشی تا شادی مارو صد چندان کنی. ان شاا... خدا لطفش رو شامل حال ما کنه و خودش سوغاتشو بهمون بده راستی نخودی جونم مامان ملوک برات یه جوراب خوشمل خریده اون طفلک هنوز از هیچی خبر نداره مامان...
5 شهريور 1391
1